خدایا آرزو کردُم برایت به روی کاغذی دادُم برایت
برآورده نکردی هم نکردی به DHL فرستادُم برایت
از سوی آن فرهنگ باز بزرگ، آن عکاس و نویسنده و طنزباز و خبرباز رفیق، آن صندلی عزیز دعوتی رسید برای هویج تا آرزو نویسد مر شب عید را. این باشد:
1. برای دنیا، آرزو می کنم همین طور با سرعت ادامه دهد و فکر ایستادن و جنگ و از این جنگولک بازی ها به سرش نزند.
2. برای مردمم، آرزو می کنم یک شب را بدون تشویش سر به بالین بگذارند و تصور کوچکی از ثبات برایشان فراهم شود.
3. برای دوستانم، آرزوهایشان آرزوی من هم هست. (رجوع شود به شماره 5)
4. برای خویشانم، آرزو می کنم تا زمان جدایی، هرگاه که باشد، همین گونه نزدیک و دوست و "همه جوره" که برای هم هستیم، بمانیم.
5. و برای خودم، آرزو می کنم 70% همه ی آرزوهایم برآورده شوند و باقی هم بماند برای جذابیت زندگی.
و به چالش می خوانم آلیس و سوزانا و کرم کتاب و رگبار و اندیشه و اسموسیس جونز را و همچنین بلفی و مهرنوش و بهرنگ و قصه های عامه پسند و سانی و محمد جاوید و عطا صادقی را.